تبليغاتX
جاده های انتظار

جاده های انتظار

غنچه ازخواب پرید

وگلی تازه به دنیاآمد

خارخندید وبه گل گفت سلام وجوابی نشنید

خاررنجیدولی هیچ نگفت

ساعتی چندگذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمدنزدیک

گل سراسیمه زوحشت افسرد

لیک آن خاردرآن دست خلید

وگل ازمرگ رهید

صبح فرداکه رسید

خارباشبنمی ازخواب پرید

گل صمیمانه به اوگفت سلام...

این متن رو تقدیم کسی میکنم که سلامش دادم ولی جوابی نشنیدم.دلم راشکست ورفت ولی همیشه به یادشم ودرقلب من جایش باقیست......

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 20:6 توسط منتظر |


زندگی رقص نجیبی ست
که از چشمه ی بودن، جاریست
رقص یک شاپرک بازیگوش
لای یک دسته گل ِ یاس معطر در باغ . . .
رقص ِ یک نغمه ی آرام ِ اذان
که شبی باد میان من و این قبله پراکنده کند . . .
رقص کِرمی شب تاب
که شبیه تپش ِ خورشید است . . .
زندگی شعر نجیبی ست
که در دفتر ِ اندیشه ی این گنبد ِ دَوار
پر از قافیه است . . .
چه کسی گفت خدا شاعر نیست؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1391 22:9 توسط منتظر |


دو غریبه دو تا قلب در به در ...
دوتا دلواپسه این چشمای تر ...
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین ...
دو تا دور افتاده ی تنها نشین ...

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1391 21:36 توسط منتظر |


دیشب دلم هوای تو کرد و تو نبودی

چشمانم برای تو بارید و تو نبودی

آن یادگاری زیبا برگ گل سرخ تصویر اسم زیبای تو بود تو نبودی

چشمانم تمنای نگاه تو میکرد در آتش عشقِ تو بود و تو نبودی

 آن قامت رعنا که سفر کرد دلم تنها در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی.........

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1391 21:22 توسط منتظر |


یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.

 یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه اینجا منتظر باش تا من برگردم.

راننده میگه نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.

چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده ۱۰ دلارمیده.

راننده میگه: گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد.......

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 6:55 توسط منتظر |


زندگے شبیه شعرے است قافیه هایش با من تــ♥ــو فقط همیشه ردیف باش...

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 22:31 توسط منتظر |


سلام

به همه ی دوستای گلم

عیدتون مبارک

میدونید تعطیلات عیده وفعلا سر زدن به وبلاگا هم تعطیله

امیدوارم سالی پرازسلامتی وموفقیت وبرکت وشادی داشته باشید

فعلا بااجازه

تابعدعید اگه زنده باشم....

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391 2:30 توسط منتظر |


سلام

خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟

من که اصلا خوب نیستم

مدتیه بدجورداغونم

اعصابم بدجور به هم ریخته

همه از دستم شاکین

نمیدونم چیکارکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ازهمه چیز دلخورم

حتی از باریدن برف........

دیگه خسته شدم

نمیدونم چیکارکنم؟؟؟؟

احساس میکنم حساب وکتاب زندگی رو فراموش کردم

سرم خیلی شلوغه

ولی حال وحوصله ی انجام هیچ کاری رو ندارم!!!!!

قلبم بدجورشکسته

کارم شده همش گریه وغصه خوردن

کمکم کنید

به نظرتون چیکارکنم

تاحالم خوب بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ممنونم

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 19:32 توسط منتظر |


باران همیشه می بارد،

 اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند ،

 نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن...

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 19:28 توسط منتظر |


 

آن کسی که میگفت دوستم دارد.....
عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد..........
رهگذری بود که روی برگهای خشک پائیزی راه میرفت.....
 صدای خش خش برگها همان آرزویی بود که من گمان میکردم
 میگفت: دوستت دارم.....

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 19:28 توسط منتظر |


وقتی قلبت کوه آتشفشان است ،

چگونه انتظار داری در دستانت گل بروید . . . ؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 22:19 توسط منتظر |


دید مجنون دختری مست و ملنگ

در خیابان با جوانانی مشنگ

 

خوب دقت کرد در سیمای او

دید آن دختر بُود لیلای او

 

با دلی پردرد گفتا این چنین

حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)

 


.:ادامــه مـطــلــب:.

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390 15:20 توسط منتظر |


در دلم...

کودکی ست که...

بی تو بودنش را نق میزند ؛

من هیچ!

لااقل بهانه ی او باش. . .!

نباشی ،

دلم که هیچ !

دنیا هم تنگ میشود . . .
_________________________________
تقدیم به کسی که بودنش تضمین بودنم است
_________________________________

  

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390 16:38 توسط منتظر |


دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
((قیصر ))
                            

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390 19:4 توسط منتظر |


هنوز برام همونی همون نفس تو سینه ام

بگو تو بهترینی یا من عاشقترینم

یه طنین اشنا یه عطر دلربا

دوباره چشمایی به رنگ كم ربا

باز طپش های دل بی پناه

باز تو و من بازم همون نگاه

باز تو باز من بازم همون نگاه

هنوز برام همونی همون نفس تو سینه ام

بگو تو بهترینی یا من عاشقترینم......

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390 18:55 توسط منتظر |


روز تولدمن
روز نگاه باران
بر شوره زار تشنه
بر این دل بیابان
روز تولد من
گویی پر از خیال است
یاس و کبوتر و باد
در حیرت من خواب است...

امروز۳بهمن تولدمه

ویه خرده ناراحتم

چون صبح امتحان خیلی سختی داشتم وامیدوارم لااقل پاسش کنم.....دعام کنید....ممنون

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390 13:40 توسط منتظر |


از استاد دینی پرسیدنداز استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان.
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد.
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد.

+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390 12:57 توسط منتظر |


شاگردی از استادش پرسید:" عشق چیست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق یعنی همین! "
شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت .
استاد پرسید که شاگرد چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم یعنی همین!! "

    + نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390 12:54 توسط منتظر |


    پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می‌كرد. او می‌خواست مزرعه سیب‌زمینی‌اش را شخم بزند اما این كار خیلی سختی بود. تنها پسرش كه می‌توانست به او كمك كند، در زندان بود!

    پیرمرد نامه‌ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بكارم. من نمی‌خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان كاشت محصول را دوست داشت. من برای كار مزرعه خیلی پیر شده‌ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشكلات من حل می‌شد. من می‌دانم كه اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می‌زدی ... دوستدار تو پدر

    پس از چند روز پیرمرد این تلگراف را دریافت كرد: پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن من آنجا اسلحه پنهان كرده ام.

    صبح روز بعد 12 نفر از مأموران اف.بی.آی و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را برای یافتن اسلحه ها شخم زدند بدون این‌كه اسلحه‌ای پیدا كنند.

    پیرمرد بهت‌زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت كه چه اتفاقی افتاده و می‌خواهد چه كند؟

    پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی هایت را بكار، این بهترین كاری بود كه از اینجا می‌توانستم برایت انجام بدهم.

    + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 12:26 توسط منتظر |


    معنی دوستت دارم یعنی چه؟

    ( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد .همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند  .

    ( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .

    ( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .

    ( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم.

    + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 12:20 توسط منتظر |


    X

    بعدازمن اگرروزی بغض گلویت رافشرد
    پای احساست اگربرسنگ خورد
    یااگریک روز دستان تو هم
    گرمی دست کسی رادر میان خود ندید
    و ندر آن هنگام تلخ
    که فضای سینه ات جز آه آتشناک
    چیزی را نمی داد گذر
    یادی از این عاشق افسرده کن
    بعدازمن اگر زین کوچه ها
    مردتنهایی گذشت
    درنگاه او اگربرق نیاز
    بر دو پایش پینه بود
    یادی ازاین خسته ی دلمرده کن
    روزگاری بعدازاین شاخه خشکی اگردیدی به باغ
    بلبل افسرده ای دیدی به شاخ
    یادی از این شاعر پژمرده کن
    گر شبی تنها شدی در خلوتی
    یافتی از بهر گریه مهلتی
    لیک اشکی گونه ات را تر نکرد
    درد خود را با خدا گفتی ولی باور نکرد
    روزگاری بعداز این گر تو هم عاشق شدی
    یاد کن از من که دیگر نیستم........!!!!!!


    Home
    Email
    Profile
    .:Bahar 20:.

    Archives

    خرداد 1391

    فروردین 1391

    اسفند 1390

    بهمن 1390
    دی 1390
    آبان 1390
    مهر 1390
    شهریور 1390
    مرداد 1390
    تیر 1390
    خرداد 1390
    اردیبهشت 1390
    فروردین 1390


    Categories

    درد دل



    Links

    هستی
    کفشدوزک
    کلبه من
    ماشین های مدروز
    سنگرسازان بی سنگر
    یاتویاهیچکس
    حقایق آخرالزمان در پشت پرده سیاستها
    شایسته
    محب
    بزم نامردان
    دخترآسمان
    بهترین من
    سلام زندگی شیرین من
    دهکهان
    وبلاگ نیلوفر
    سمت خدا
    آزادی،دوستت دارم
    منم زکریای رازی.....
    سجاد
    غریب
    مژن آباددیاری قدیمی
    تنهایی خیلی قشنگه
    شرح حال یه تنها
    نفس
    گرنیک
    ورود ممنوع!
    مهربون
    barna
    MY LOVE
    کنعانیان
    پیش،مابیا
    غریب آشنا
    منتظر یه اتفاق خوب
    تنهایی وبیکسی
    دلنوشته های دختربارانی
    قالب های فوق جدید


    LinkDump

    طـــراح قـــالــب
    اس.ام.اس عاشقانه
    آرشیو پیوندهای روزانه


    Amar


    تعداد بازديدها: